قهرمان ميرزا عين السلطنه
1571
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نيست تا عمر دارد تحمل اين سرزنش را نمايد . لهذا امام ناچار است به خوردن تخممرغ و اقلا روزى پنجاه و شصت جا مىرود و پنجاه و شصت تخممرغ مىخورد و هيچ نشده « تخامه » « 1 » شود ، يا سرش درد بگيرد ، يا ثقلى كرده محتاج به دوا و حكيم شود . با حاجى محمد خان بد است . هروقت صدمه به او وارد شود خوشحال است . رويهمرفته وجودش براى حاكم ابهر و رعاياى ابهر و توابع مغتنم است . آدم زرنگ كاركنى است . ميل مسعود الملك كارهاى ما بعضى تمام و برخى ناتمام است . مسعود الملك ميل ندارد بيش از اين سختگيرى شود ، باقى را همچو معلوم است ميل دارد براى خودش بگذارم . من هم محض آنكه فردا اسباب حرفى نشود براى خوردن تتمهء ماليات عنوانى پيدا نشود ناچارم به عقيده و رأى او رفتار كنم و با او باشم نه بر او . لهذا گفتم تنخواهى كه جمع شده تحويل بدهند . بيست سرباز هم انتخاب كرده اينجا بگذارند ، مابقى مرخص شده خودم هم فردا حركت كنم . ممكن باشد ناهار را خرمدره ، عصر از آنجا هيدج ديدنى از غلامرضا كرده شب صاين قلعه و از آنجا با اسب چاپارى انشاء الله به شهر [ مىروم ] . ميرزا نصر الله خان دماغى ندارد . مىگفت پارسال در كمال نااميدى بوديم و همينقدر مايل بوديم تقى خان ماليات را بدهد . آن شد كه دخل خوبى هم كردم . امسال كه هزار اميد داشتم و هزار راه براى مداخل چيده بودم از اول تا به آخر بيست و پنج تومان گيرم آمد . عصر هوا ابر كثيفى داشت . باد « شره » گرم مىوزيد . كنار رودخانه رفتم . تجارت ابهر - جنگل تبريزى ابهر تمام تجارتش تيرفروشى است و سالى مبلغها از قزوين پول آورده تير و تخته مىخرند . تمام باغات اينجا و خرمدره تبريزى كاشته شده هيچ درخت ديگرى نيست . تا چشم كار مىكند جنگل تبريزى است . دوشنبه 27 - ديشب باد مه شروع كرده و سرد شده ، طورى كه پشتبام نتوانستيم برويم . خواب ظهر را صبح كردم . دو ساعت از دسته گذشته از ابهر سوار شديم . از راه وسط رودخانه خيلى هم مصفا بود . يك ساعت و نيم تا خرمدره كشيد . مستقبلين زياد بودند . امسال اين دهات معين الدوله را مير على نقى كه در راه گيلان اسب بسته اجاره كرده در نه هزار تومان با آقابابا ده قزوين . امسال به قدر دو هزار تومان ضرر دارد .
--> ( 1 ) - ( - تخمه ) به ضم اول و فتح دوم و سوم ، سنگين شدن و ناگوار شدن معده است . ( ا . ا . )